دندان کرم خورده ی ملوانی پیر شدهام
تا کافه های قرن 18 روسیه
که پیمانه بالا میبرد،
به افتخار تمام زنهای فرانسوی
***
حالا تو رقاصه باشی یا نه
دیگر فرقی نمی کند
محمد باقر حاجیانی...تهران...مرداد ۸۴
دندان کرم خورده ی ملوانی پیر شدهام
تا کافه های قرن 18 روسیه
که پیمانه بالا میبرد،
به افتخار تمام زنهای فرانسوی
***
حالا تو رقاصه باشی یا نه
دیگر فرقی نمی کند
محمد باقر حاجیانی...تهران...مرداد ۸۴
نظرات شما هم مستقیم به ایشان منتقل می شود
درد می کشد تمام تنم را .
که پر میشود و خالی
لیوان خاطراتم
از شراب چشمانت که چکیده
در شعر هایت
من تو را شبیه
دست هایت می کشم
شبیه آنچه بوده ام
مثل روز هایی
که
گذشت
چه می کنی شاعر !
چه می کنی با من
بقچه ی خاطراتم را که می تکانی
خاکستر سیگارت
تکرار می شود در شعر هایم
که آتش اشتیاق
به تنم شعله می کشد
لاله مولای زاهدی
*رسم الخط شاعر به طور کامل رعایت شده است*
ترانه بی صدا شد سورِ همه عزا شد دوباره از بین ما یکی خودِ خدا شد
1
باز پرت می شوم هنوز با یک ته صدای کلفتی که قدغن بخواند و براندم توی کوجه پس کوجه های حس های بودار و نمناکِ شهیاری.
کوچه خاکی های مدرسه بوی خوبی نمی دادند فقط وقتی باران می آمد و می توانستیم بپریم از این طرف آنجا و بیفتیم و نتوانند بگویند چرا افتاده ای که باران بود و لیز بود. آقا می توانیم برویم خانه؟ می آمدم و ضبط را روشن می کردم. لا لا می کرد و خوابم نمی برد چون غزل بیداری بود و نمی خواست که بخوابم شهیار و نمی توانستم زیر آوار صداهای به پا نخیزم و قد نکشم و نبالم.
مثال هایش را خودتان پیدا کنید که چه و کدام را می گویم که بیدارم کرد و بردم تا ته نفرت، این جمله ها و کدام بود که بی حالم می کرد و توانم را می گرفت که نباید دستم را تکان می دادم و نوشته بود که پایم خواب برود از بس بخوانم و نتوانم پا شوم و راه بروم تا بخوانم و بخوانم و گریه کنم و بخندم و بعضی را از ترس یک بار بخوانم تا نفهمم و بتوانم (و بخواهم) بار دیگر بخوانم
تویی سپید و تویی سیاه / خود گناهی و بی گناه / روز و شب و خورشید و ماه/ منظره یعنی خود نگاه
2
در تمامی هنر ها همیشه آوانگارد ترین یک هنر خود پیشرو نسلی دیگر از هنری دیگر است. پیشتازترین هنر ها را هم نقاشی وموسیقی دانسته اند و پس از این دو ادبیات در تمام اشکال که پس از طی کردن دوره و سبکی در نقاشی و موسیقی ما این سبکها را در ادبیات می بینیم. در خود ادبیات نیز( به نظر من ) شعر و بخش عامیانه وعامه پسند آن، در پس و پیش حرکت کرده اند. ولی در ایران ما همیشه شعر تاخته و ترانه در گردش غوغا به پا کرده.
که عمده آن نیز به دلیل ارتباط تنگاتنگ هنر عامیانه با روح جمعی عامه در زمان آفرینش می باشد. شعر نو ایران پس از گذشتِ از گرده های پیچ در پیچ و مه گرفته به سرزمین مسطحی رسید و برندگان مشخص شدند.(گرچه بعضی ها پایانش را باتلاق پیش بینی می کنند) ترانه ی یران نیز پس از سی چهل سال عمر هنری و زیبایی شناختی به دوران انجماد و تعین معیار ها رسیده و سره از ناسره باز شناخته می شود و دیگر نه تقلید و نه فضاسازی تکراری کاری می کند . قضاوت در این زمان امکان پذیر است(آن هم با احتیاط و شناخت حس های جداگانه)
تلفنم زنگ نمی زنه حالم بده
3
شهیار که من را وا می دارد بنویسم از ترانه وحس های نمناکش، بسیار در مورد خلق حس و حال های زیبا و ناب متخصص بوده و هست. (ای هم صدای بی صدا / بیا به خواب بچه ها / بیا تا تقویم بی عزا / بیا تا آتیش بازی رویا)( به رسم مرغ دریای / پر از پرتماشایی / به سوز ساز تنهایی / در این سیلاب زیبایی / به پیچ و تاب یک پیچک / به شکل آخرین میخک / به یاد شمعی در رگبا ر / دو سایه درهم بر دیوار). چه در آخرین آلبوم و چه در اولین کارهایی که به خوانندگان دیگر می داد می توان این را به خوبی دید. در اکثر ترانه ها و نوشته ها و حرفهای شهیار به وضوح می توان میل به خاطره(انشای تابستانی معروف) و دخالت دادن هر حس قدیمی وحقانیت گذشته در این زمان را دید واجبار همه به دوست داشتنِ دوست داشتنی هایش(ترانه ی بغلم کن در آلبوم I LOVE YOU) (مرا ببر به کوچه ی حمید / مرا ببر به تخت جمشید / دبستانِ جهان ِ تربیت / ببر به کلاس آخر تبعید) . من می توانم به جرات ته مایه ی نصف ترانه های شهیار را نه از ذهن خلاق که از زندگیِ ترانه پرور او بدانم(ترانه های سفر نامه) که تلاشی نکرده تا آفرینشی کند( در ترانه یا در موردی دیگر) که زندگی پاشیده شده روی کاغذ . نه ذهن خلاق و نه زندگی خلاق هیچ کدام نمی تواند به تنهایی معجزه بیافریند که چه بسا زندگی هایی از این بهتر و پر بارتر که ته مایه بعضی چیز ها شد و چه ذهن های خلاقی که قاتل زنجیره ای آفرید و در ادبیات چه بسیار نسرین ثامنی ها و م. مودب پور و فهیمه رحیمی که در خفقان 25 ساله زیسته و در کتاب ها و رمانها در باهاما و خانه ی عشاق سیر می کنند.
دستمو بگیر تا بالم در بیاد/ که تنِ من رقصِ جانانه می خواد/ رقصِ آزادی رنگای قشنگ/رقصی که پدر بزرگ یادم نداد
4
درموجِ نوی شعر شاهد واپاشی ذهن روی کاغذ وحظور بلا مانع ذهن گذشته گرا هستیم.
بعدا همين حدودها /روايت کنيد به هزارويکشب شهرزاد قصه گو /تنم بوی کوير می دهد را/و به کسانی که اصلا... /اصلا شبيه من نيستند /سلام می کنم /اين هم از آن خواب ها /با يک وجب روغنش /برای شما….. صدیقه نارویی) ( خسته بودم و موهایت را به باد داده بودی و در بادگیرها بوی موهای تو زار می زدم و نفهمید و پله ها درعقده ی سوت می لرزیدی...عماد مرتضوی) (آن نخلی که می خواستی/ در قامتت بايستد / و فقط کمی از شاخه هاو خرما های رسـيده اش/ در گيـسوانت رها شود ...شد؟ / گرم ترـن چشما ن دريا را به سفر دلم (دريا را صدا بزن بـاـد با ما شام بخورد) حسین مرتجا)
این امر در شعر نو به صورت فلاش بک در ذهن راوی یا شخص اول نیز نمود پیدا می کند که در ترانه به دلیل محدودیت در فضاسازی و ایجاد فضا کمتر شاهد آن هستیم. در ترانه ولی این نکته را به خوبی می توان درک کرد که در پیروی از شعر نوی جدید یا به قولی موج نو، به سمت حقانیت فرد و خاطره( به قول هایدگر:پیش داوری های ما از پیرامون) می رود وموفق است(به کسی بر نخوره بر نخوره من یکی پنجره مو می بندم) به وضوح اعلام حضور شهیار در این وادی است. پس از یک دوره که قنبری به شدت تحت تاثیر جادوی شعر ناب شاملو بود و در آن فضا به شدت متعهد شد و به سیاست زدگی متهم، حال به قافله نوی شعرنزدیک می شود و به به روز رسانیِ معیار ها دست می زند. باید شاهد شهیار تازه ای هم باشیم در پسِ این کم کاری ترانه و صدا منتظر باشید.
کیه کیه تماشاگر در بازی نا برابر کیه کیه ساکت ترین در اوج پرده ی آخر
5
ترانه نوین ایران ولی راه خود را می رود . به وادی جدایی واژه ها و مرگ نوستالژی شهیار وایرج و اردلان. زویا کارهای به شدت قوی ولی متصل به بزرگان می کند ولی در داخل ایران ترانه در رگ ها جریان دارد. از انجمن ترانه ی یغما تا طبقه یک خوابگاه سیزده. و ترانه نوین به طور خود به خود جریان موسیقی را هم تغییر خواهد داد. ترانه جدید یک واروژان می خواهد. پیدا می کند. و موسیقی را از حس های تکراری خواهد رهاند. انجمن ترانه مهر یکی از ترانه زاهای جدید است. نگاهشان کنید که چه ببالند. در آخر به رسم سکوت فقط یکی از این ترانه ها را که می گویم ترانه نوین، می نویسم. بدون اسم چون نمی دانم و به هین خاطر ناراحتم.
تو ذهنِ بچگیِ من مدرسه یعنی یه قفس / کلاس یعنی دست به سینه بر پا ، دیگه همهمه بس
وقتی معلم می اومد یه نفسی تازه می کرد / شیطنت بچه ها رو با خط کش اندازه می کرد
آخرِ درس نصیحته کلاس دیگه نا نداره / برای تکرارِ یه حرف تخته دیگه جا نداره
انشا یعنی ، ها بنویس تا ببینم چی کاره ای / هوش وحواست کجاست، از کجا سر در میاری
دیکته یه جورِ دیگه س ، دیکته یعنی یه پاکنویس / دیکته یعنی هر چی می گم بشین وخوش خط بنویس
مدرسه حتی شب عید یه جور وبالمون می شه / نوشتن جریمه هاش ، سرمشق سالمون می شه
یه ماه قبلِ امتحان ، همدیگه رو کم می دیدیم / اردی بهشتو اون روزا جهنم می دیدیم
کسی نبود به ما بگه تاریخِ عاشقی کجاس / جلگه سبز سادگی کجای این جغرافیاست.