وقتی بگویم دوستت دارم...
برای یک دوست قدیمی
ناگهانیتر از یک نخ سیگار
دوستت داشتم
و لابد خودت هم خوب میدانی
غیبت که میزند
بوی گسی میماند
زیرِ زبانِ اشیا اتاق
و بی انتهای پشتِ چشمهایت
که موج میزند به تکتکِ صخرههای بدنم.
دوستت دارم
مثل یک شایعه
که بینِ زبان و مغزم
دست تو را انتخاب کرده باشم.
محمد باقر حاجیانی
24 بهمن 1386
اصفهانِ لعنتی
