تبليغاتX
رد نایابِ درد
 

 

 

وقتی بگویم دوستت دارم...

 

 

برای یک دوست قدیمی

 

 

ناگهانی­تر از یک نخ سیگار

دوستت داشتم

و لابد خودت هم خوب می­دانی

غیبت که می­زند

بوی گسی می­ماند

زیرِ زبانِ اشیا اتاق

و بی انتهای پشتِ چشم­هایت

که موج می­زند به تک­تکِ صخره­های بدنم.

 

دوستت دارم

مثل یک شایعه

که بینِ زبان و مغزم

دست تو را انتخاب کرده باشم.

 

 

 

محمد باقر حاجیانی

24 بهمن 1386

اصفهانِ لعنتی

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 1:48 PM |
 

 

شاید زبان طنز و مطایبه مناسب این اوضاع و احوال سیاسی ایران نباشد. ولی نوشته ی زیر را بخوانید. آژانس شیشه ای را به یاد بیاورید، سید محمد خاتمی، مرتضی حاجی که رئیس ستاد اصلاحات است و زبان گزنده ی ابراهیم رها.

 

 

 

 

نامه به يک مرتضي حاجي

 

 

ابراهيم رها

 


سلام حاجي، از سيد چه خبر؟ حاجي شنيدم رئيس ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها شدي. تو و اين کارها؟ سيد چي مي گه حاجي؟ شنيدم مي گه؛ «الو الو حاجي جون پس نخودها چي شدن/ نخود بريز حاجي جون بچه ها قيچي شدن.» آره حاجي؟ همه رو قيچي کردن؟ بابا عجب خياط خونه يي يه حاجي، عجب قيچي مي زنن دوستان زحمتکش و عدالت محور. حاجي اونها عدالت محورانه همتون رو از دم ردصلاحيت کردن. اين واقعاً عدالت آنها را نشان مي دهد. قبول کن ديگه حاجي. به سيد هم بگو اين حرفا رو نزنه که امکان رقابت انتخاباتي وجود ندارد. بگو به جاي رقابت به عدالت فکر کنه،حاجي باور کن حق داشتن تو رو ردصلاحيت کردن. شنيدم زدن تو برجک بچه ها. خب خوب کردن. اينا معلوم بود رد مي شن با اون سابقه شون. خجالت هم نمي کشن. يا وزير بودن يا نماينده مجلس. اون وقت مي خواي اينا رد نشن برادر عزيز، يکي از مسوولان ردصلاحيت بشه؟ بسه ديگه حاجي. به سيد هم بگو ديگه گذشت اون دوره. به سيد بگو دهه ات گذشته مربي، بگو ديگه سکه ات خريداري نداره. شدين اصحاب کهف، ول کنين اين حرفارو. يعني چي آخه که گفتي چطور يک نامزد ردصلاحيت شده التزام به اسلام رو بايد اثبات کنه يا التزام به قانون اساسي رو؟ از تو بعيده اين حرفا حاجي. خب معلومه چطور بايد اين کار رو بکنه. من يه پسرخاله دارم اسمش قانونه، هر کي شکل اونه يعني التزام به قانون داره، شکل اون نيست يعني بره بميره، اين نظر شخصي و البته زحمتکشانه منه، اين پسرخاله من يه جوريه که من شکلش رو دوست دارم. مدل موهاش رو دوست دارم. يه مدل مو مي زنه آنتي شونه، بيسته. حالا تو فرض کن يکي اومده پيش من زبونم لال، روم به ديوار، گلاب به روت حاجي، سشوار هم زده، اون وقت توقع داره من تاييدش کنم. خب اين پررويي نيست؟ تو بگو حاجي.اين نامه رو واسه اين برات نوشتم که بگم دست از اين کارها بردارين حاجي. به سيد هم بگو آدمي که اينقدر زبونم لال خارج ميره، ديگه صلاحيت نداره از ردصلاحيت ها حرف بزنه. گذشت اون دوره، تموم شد وقت شماها. گفتم که دهه ات گذشته مربي، اينو به سيد بگو، بگو اينقدر هم نگه؛ «مي دوني لشکر بره ثبت نام، نفر از ردصلاحيت برگرده، يعني چي؟» آره دوستان زحمتکش مي دونن. شماها نمي دونين قصه تموم شد
...

 

اعتماد... 8 دی 1386

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 3:23 PM |
Free counter and web stats