تبليغاتX
رد نایابِ درد
 

خبر زير را از خبرنامه دانشگاه اميركبير كپي كرده‌ام. تعرض يك عضو هيت علمي به يك دختر دانشجو.

اين اتفاق يكه نيست. من دانشجوي دانشگاه صنعتي اصفهانم و از چند مورد اين چنيني در دانشگاه خودمان نيز سراغ دارم. از نماينده مقام معظم رهبري تا استاد مركز معارف تا استاد دانشكده خودمان.

مهم خود دختري است كه مورد تعرض قرار مي‌گيرد كه بايد پاي حق و حقوقش بايستد و مثل اين دختر شكايت كند. همين مواردي كه سراغ دارم، همه و همه، خود دختر بدبخت حاضر به شكايت نيست. دليلش هم همان حكايت معروف (كرم از خود درخته!!!).

حالا مايیم و اين حكايت ايراني.

هر چه بكشيم حقمان است...

 

حاجياني

 

 

 aut news

 

یکشنبه ۲۶م خرداد ۱۳۸۷

تعرض معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو؛ دفتر تحکیم وحدت خواستار عذر خواهی و استعفای وزیر علوم شد

 

خبرنامه امیرکبیر: دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.

 

پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.

 

ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.

 

به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.

 

نکته قابل توجه این است که دکتر مددی کسی است که چند روز پیش به عنوان دبیر هیات نظارت دانشگاه، حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه زنجان را امضا کرد. یکی از دانشجویان زنجان در همین زمینه به خبرنامه امیرکبیر گفت: “مددی در حالی که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان خشک نشده به خیال این که در دانشگاه هیچ صدای معترض و مخالفی باقی نمانده، قصد داشت یک دختر بی پناه را مورد اذیت و آزار قرار دهد.” مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است.

 

لازم به ذکر است این هتک حرمت در دانشگاه زنجان در حالی اتفاق می افتد که مشابه همین اتفاق در اردیبهشت ماه در دانشگاه سهند اتفاق افتاد و نسبت به دانشجویان دختر دانشگاه سهند، توسط مسئولین حراست هتک حرمت هایی انجام گرفت. سال گذشته نیز تجاوز مسئول حراست دانشگاه کرمانشاه نسبت به یک دختر دانشجو اعتراضات دانشجویان این دانشگاه و تشکل های دانشجویی را در پی داشت.

 

(لینک دانلود فیلم مربوطه)

 

  

وزیر علوم باید عذرخواهی کرده و استعفا کند

 

در حالی که هر روز اخبار متعددی از محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و عدم ارائه کارنامه به آنها برای تحصیل در مقاطع بالاتر انتشار می یابد وهمچنین تشکلهای مستقل تعلیق یا منحل می شوند از سوی دیگر کمبود امکانات رفاهی، سو مدیریت مدیران و در نهایت سقوط اخلاقی برخی از حامیان دولت من جمله برخی از مسئولین دانشگاهها هر روز فاجعه می آفریند و البته در این میان ذکر بیکاری، گرانی، فساد اداری و سوء مدیریت گسترده در کشور در سایه حکومت مهروزان نهم خود تکرار مکررات است.

 

هنوز چند روز از تحصن موفقیت آمیز دانشجویان دانشگاه تربیت معلم به دلیل مشکلات صنفی نگذشته است که اخبار نگران کننده ای از مسمومیت گسترده دانشجویان دانشگاه همدان به دلیل ضعف مدیریت مسئولان به گوش می رسد و در نهایت اخبار نگران کننده ای از تعرض به یک دانشجوی دختر توسط معاون دانشجویی دانشگاه زنجان همگان را در تاثری عمیق فرو می برد. پیشنهاد بی شرمانه برقراری ارتباط نامشروع و اقدام به این عمل -هرچندکه با دخالت دانشجویان ناکام ماند- از سوی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان که سابقه عضویت در نهادهای شبه نظامی را نیز دارد در حالی روی داد که سه روز پیش همان معاون دانشجویی دستور انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان را صادر نموده بود و پس از این دستور وی که به گمان خویش از دست منتقدان خلاص شده است، دختری دانشجو که در کمیته انضباطی دارای پرونده بوده است را تحت فشار می گذارد که با وی رابطه نامشروع برقرار نماید و این درحالی است که این فرد در سال اخیر دختران دانشجوی بسیاری را به دلیل پوشش نامناسب به کمیته انضباطی فراخوانده است!!

 

این اتفاق در حالی روی می دهد که چندی پیش در دانشگاه کرمانشاه مامور حراست با استفاده از حربه کمیته انضباطی به دختری تعرض نمود و در دانشگاه سهند تبریز نیز اخباری دراین زمینه انتشار یافت. هر چند این تنها مدیران دولت نهم در دانشگاهها نیستند که چنین اعمال ننگ آوری را مرتکب می شوند بلکه چند نماینده حامی دولت نیز به دلیل فساد اخلاقی بازداشت شده اند و اخباری مبنی بر فساد مالی سران این گروه در روزهای اخیر منتشر شده است .

 

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 4:15 PM |

شروع داستاني بدون نام..

 

 

براي باور نكردن

 

 

"

خيلي ساده شروع شد. اول تلخ بود. تلخي عجيب و غريبي داشت. روزهايي كه تلخي عادت شده بود روزهاي خوبي بود. تمام روز انگار روي ماسه‌هاي سفت ساحل رودخانه‌ نحيفِ مند قدم برمي‌داشتم. نرم و سفت! روزهاي بعد تلخي را حس نمي‌كردم، با من بود مثل كليدِ اتاق كه دو سه سالي مي‌شود يادم مي‌ماند هميشه توي جيبم باشد. بعد تلخي تمام شد، شد چيزي شبيه چينِ پيشاني، كبوديِ لب‌ها، گوديِ چشم، لرزشِ دست و افتادگي سينه‌ها. من ماندم و حسِ غريبِ پيري.

روزهاي خوبي نبود. تازه احمدي نژاد رئيس جمهور شده بود. روزهاي آخر در سفر بودم. دور دوم راي ندادم. توي اتوبوس شيراز به بوشهر بودم كه خبر را دوستِ دوري با اس ام اس گفت. باور نمي‌كردم اين بشر رئيس جمهور شود. شد. مثل همه چيز. تازه ياد گرفته بودم دمپايي نپوشم روزهاي امتحان و موهايم را كمي كوتاه كنم. تابستان خوبي نبود.

مهر همان سال درد زانوي قديمي‌ام برگشت. اتاق روبرويي ما يه پسر خيكي بود كه روزي هفت هشت بار آروغ مي‌زد و مي‌گوزيد. طوري كه از توي اتاق ما شنيده مي‌شد. (البته اين روزها هم حال خاص دارد. پسر همسايه كه با دخترم بازي مي‌كند، توي حوض حياط مي‌پرد و رويا، دخترم، را خيس آب مي‌كند و همانطور كه من توي بالكن نشسته‌ام مي‌گويد پدر سگ!) چند سال قبل روزي كه داشتم براي سفر كوچكي آماده مي‌شدم يكي از بچه‌هاي آن موقع دانشگاه را ديدم. سبيل كلفتي داشت آن روزها و سه تار مي‌زد. اين سال‌ها ولي لاغر شده بود. يادِ هم آورديم، بسيجي‌ها را مسخره مي‌كرديم كه از احمدي نژاد طرفداري مي‌كردند و مي گفتيم فرداي انتخابات برويم در بسيج دانشگاه شيشكي بكشيم.

سال بعد ديگر مطمئن بودم كه من درس بخوان و مدرك بگير و كار بكنِ خوبي نمي‌شوم. همين طور زن بگيرِ ملسي نيستم. چند سال طول كشيد تا دست از خل بازي‌ها برداشتم و گوشه دنجي پيدا كردم و پيري شروع شد.

پيري بر خلاف تلخي ظاهر نداشت. تلخي و مچاله شدن زير جلكي امكان ندارد. زمين خوردن است، خاكي شدن و سر زانو را تكاندن. پيري مغز را توي روغن مي گذارد تا تكان نخورد، زنگ نزند، تغيير نكند، فكر نكند، خطر نكند و نبيند. دستم كه چرب مي‌شد حس بدي داشتم، بين انگشتهايم چيزي زندگي مي‌كرد كه مثال لجاجت بود. هرچه باهاش ور مي‌رفتم درست نمي‌شد. بوي نفت هم. و حالا كه روزهاي آخر پيري را دارم مي‌نويسم تازه فهميده‌ام چرا پيري برايم چيزي شبيه چرب شدن بوده، فرو رفتن مغز در ظرف روغن يا بوي نفتي كه از بين نمي‌رود.

روزهايي كه تازه داشتم به تلخي عادت مي‌كردم بهار بود و شايد روزهاي آخر بهار. اولين سالي كه حال و حوصله توت خوردن نداشتم. بيشتر توي اتاق بودم. دانشجوي ترم 10 دانشگاه صنعتي اصفهان بودم. هواي بيرون از هر سال بهتر بود. باد بود، هواي ابريِ عصرها، خاكستريِ ماتي كه از كوهِ پشتِ دانشگاه شروع مي‌شد و خنكيِ مخصوص شب‌ها. قبل از تولدِ رويا يكبار برگشتم دانشگاهِ آن سال ها. درخت و سبزه كمتر داشت. جنگلِ دست‌كاشتِ پشتِ دانشگاه پير شده بود و جاهاي كوچكي سوخته بود. كلبه سيمانيِ بالايِ جنگل كامل تخريب شده بود. از آن همه بتون و آهن فقط رد پي ساختمان مانده بود. عجيب بود كه آن همه  سال به اين اتاقكِ بد شكلِ سيمانيِ سياه مي‌گفتيم كلبه. چند دانشكده اضافه شده بود و حال هوايي كه به هيچ وجه برايم آشنا نبود. سراغ چند استادِ جوان آن سال‌ها را گرفتم كه يكي دو نفر بازنشسته شده بودند و هنوز توي كوي اساتيد زندگي مي‌كردند. دنبال دكتر كبيري هم گشتم. استادي كه يك درس سخت را نمره داده بود. يك سال دل دل كردم و خجالت كشيدم بروم تشكر كنم. گفتند همسرش را همين چند سال پيش براي درمان بيماريِ كبد برده خارج از كشور. شايد سوئيس. رفتم خوابگاه از اتاق‌هايي كه در آنها زندگي كرده بودم عكس گرفتم و برگشتم. البته با پيريِ چند برابر.

شب كه رفتم حمام فكر مي‌كردم تمام موهايم مي‌ريزد. رويا، زنم، خواب بود. تازه از رفاقت با دوست‌هاي قديمي‌اش دست كشيده بود. چند بار هم تكرار كرده بود كه ديگر با دوستِ برادرش كاري ندارد. آن شب هم چيزي نگفتم. رويا نيمه شب بيدار شد و ناليد و خوابيد. رويا از پيري و بدتر از آن از تلخي خبر نداشت. خبر نداشت شبيه‌ترين كلمه به بالشت براي من "اندوه" است. رويا چيزي از آن همه سال نمي دانست و من هم چيزي از رويا نمي‌دانستم. به طور كلي علاقه‌ي زيادي به چيزهايي كه نشود ديد و باور كرد، ندارم. خواب و خرافات، فال و تقدير و از اين حرف‌ها. رويا تلخي و پيري برنمي‌دارد...

...

"

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 10:26 PM |
 

 

يك شنبه تقريبن دانشجويي من تمام مي‌شود. از 5 سال دبستان و 3 سال راهنمايي و 4 سال دبيرستان و اين 5 سال دانشگاه راحت مي‌شوم. احتمالن هيچ وقت به تحصيلات آكادميك برنگردم.

 

روزهاي بعد، روزهاي سرشار، روزهاي بي‌خاطره، روزهاي بي خوابگاه، روزهاي بي كتاب و شعر، روزهاي بي ولگردي‌هاي شبانه، بي پنج‌شنبه‌هاي دلگير، بي عماد و وي دااا، بي قدم‌زدن‌هاي بي وقت، روزهاي كمتر، روزهاي نمي‌شود، روزهاي…

 

اگر وقت كردم مرثيه‌اي براي اين 5 سال مي‌نويسم. چيزي شبيه سنگ گور خاطرات دانشگاه.

 

+ نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی در و ساعت 11:33 AM |
Free counter and web stats